خرید بک لینک
من غبطه میخورم به درختان خانهات ای کاش سر گذاشته بودم به شانهات در فصل جفتگیری فولاد و سنگ، کاش گنجشک من تو باشی و من آشیانهات گنجشک من تو باشی و من در به در شوم از صبح تا غروب پی آب و دانهات وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است با چند استکان مِی روشن، میانهات ؟ بعدش بخواهم از تو کمی درد د

برچسب: نویسنده: پرهام شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:51

ای بکرترین برکه! هلا سوره ی صافی !

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی !

داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم

بدنام که هستیم به اندازهی کافی

تلخینهی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی !

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی

چندیست که سردم شده دور از دم گرمت

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی ...

علیرضا بدیع

برچسب: نویسنده: پرهام شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:51

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم! در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام در میان مردمان دنبال آدم گشته ام در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام خواستم

برچسب: نویسنده: پرهام شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:51

آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به من ای قبله گـــاه نـــــاز ! نمـــــازت دراز باد ! سجاده ات شدم که بسایی جبین به من بـــــر سینه ام گذار سرت را کــــه حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به

برچسب: نویسنده: پرهام شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی